October 25, 2008

کار علمی برای ما شوخی غریبی است!
1.مباحثه و مناظره ... خیلی ساده به نظر میرسند این دو واژه ... و با اندکی تحقیق می فهمیم که استعمال این دو واژه در زبان فارسی با کاربردشان در زبان عربی برای کاربران دو زبان تفاوت ظریفی دارد. آنچه ما از مباحثه استنباط می کنیم ، عبارت است از گفتگوی دو یا چند شخص پیرامون موضوع یا موضوعاتی مشترک فارغ از اینکه پیروزی یا شکستی در کار باشد ،البته متکی بر برهان های عقلی و علمی.
در حالیکه مناظره عموما در ذهن فارسی زبانان ناظر بر دو شخص است که غالبا گفتگو نمیکنند بلکه هر یک حرف خود را به پیش می برند و معمولا توسط شخص ثالثی، جلسه هدایت یا کنترل می شود. مناظره روشی جدلی است و برای جلب رضایت مخاطبانی است که ناظر بر مناظره اند ( به نوعی یارگیری) و با رجوع به کتب منطقی می فهمیم که ماحصل انها فاقد ارزشی فلسفی و اعتبار عقلانی است.
اما چرا هنوز مناظره خیلی جذاب تر از مباحثه است؟... چرا به عنوان مخاطب از مشاهده یا مطالعه یک مناظره لذت بیشتری میبریم تا یک مباحثه ی دقیق و موشکافانه و منسجم؟

2. اگر پیگیر اتفاقات یا اخبار علمی یا دانشگاهی ایران باشید این خبر را حتماً شنیده اید که اخیراً خوشبختانه با همکاری بعضی از دانشگاه های معتبر غربی و برنامه نویسان ، سایت ها و برنامه هایی مثل déjà vu ارائه شده تا به کمک آنان مقالات علمی یی که با سرقت از مقالات دیگران ساخته و چاپ شده ، مشخص و در جامعه علمی معرفی گردند. متاسفانه ، همانطور که حدس زده اید، بسیاری از مقالات ایرانی مونتاژی هم در این لیست قرار دارند که نه فقط از سوی دانشجویان ایرانی و اساتید دانشگاه آزاد، که حتی توسط اعضای هیئت علمی معتبر ترین دانشگاه های دولتی ایران مثل دانشگاه علوم پزشکی تهران، تربیت مدرس، فردوسی مشهدو... ارائه و توسط ناشرین و ژورنال های بی اعتبار منتشر شده اند. شاید مشهورترین کسی که دراین لیست قرار دارد ، دکتر معصومه ابتکار ، رئیس سابق سازمان محیط زیست و معاون اسبق رئیس جمهور است. چیزی که همه را شوکه کرد واکنش عجیب ابتکار در پاسخ به این رسوایی بود... شرحش را در وبلاگ اساتید علیه تقلب (http://profs-against-plagiarism.blogspot.com/) و مجله شهروند امروز بخوانید.
نمیدانم اما وقتی کسی به شهرت و شناخته شدگی ابتکار ، به این سادگی سرقتی علمی می کند و بدون هیچ شرمساری از خویش دفاع می کند و آیینه می شکند؛ به گمان من نشانگر وخامت وضع اخلاقی جامعه علمی ماست. حقیقتش همه میدانیم که خیلی از پایان نامه ها و مقالات دانشجویی دزدی یا حداقل بازنویسی کارهای دیگران است و خیلی از آمار ها و جدول ها و منحنی ها ، به شدت دستکاری شده اند، اگر کپی-پیست نباشند، اما گمان نمیرفت که استاد ِ عضو هیئت علمی با بیست وچند سال سابقه هم بر این راه برود. کوری ساراماگو را خوانده اید؟... ای کاش وزارت علوم در کنار واحد های عمومی، مطالعه اش را لااقل برای دانشجویان تحصیلات تکمیلی اجباری کند........

October 22, 2008

کنعان ما کجاست؟
یکی از معضلات عمده شیوه ی زیست کُلُنی (=خوابگاهی) این است که مواجه میشوی با آدم های معمولی طبقه متوسط که در شرایط عادی به جز برخورد نرمال و کوتاه مدت روزانه و کاری ، از آنها احتراز میکنی -و این واقعا فرصت بزرگی است-.
ما که همواره در بین دوستان و معاشرین خود به شدت سخت گیری می کنیم و مکرراً همدیگر را به سبب اینکه کتاب تازه تری را نخوانده ایم یا تجربه موسیقایی یا تئاتری یا سینمایی تازه تری نداشته ایم و یا به سبک ها یا آثار نقاشی یا مجسمه سازی و معماری از دوره یونانی تا مدرن تسلط کافی نداریم، سرزنش می کردیم؛ ناگهان مواجه میشویم با بیست- سی کاراکتر معمولی با شاید یکی-دو استثنا که آنها هم خیلی محدود ، با چند نویسنده و هنرمند ایرانی که غالبا همشهری شان است! آشنایند. بعد در مقیاس بزرگتر شاید در گروهان یا گردانی زندگی کنید که دو سه نفر بیشتر اسم پروست و کارور را نشنیده باشند و بهترینشان در حد مارکز و سایر آمریکای لاتینی ها باشند – ومن واقعا نمیفهمم چگونه است که این جماعت فارسی زبان در تمام سطوح فرهنگی این قدر به آمریکای لاتین علاقمند است.
همه اینها برای این است که بگویم وقتی از شرایط شیوه ی زیست مدرن انسانی دور می شوی و مجبور به تحمل و تجربه ی شیوه ی زیست بدوی با افرادی هستی که مهمترین اندیشه های روزانه شان ، ارضای نیاز های اولیه انسانی و در عالیترین سطح بحث در باره بازار و شرایط کسب است ، مشاهده ی یک اثر هنری که در فضای به شدت متوسط گرای فارسی – که تبعا توسط صدا و سیما و شبکه های ماهواره ای به شدت ترویج می شود- به شدت فوق العاده و مبهوت کننده است. یادتان هست «کاغذ بی خط» از ناصر تقوایی؟... بعد از چند سال چنین تجربه بدیع و مدرنی را من با «کنعان» فرهادی-حقیقی داشتم! لذت واقعی از یک زندگی مدرن که برای من یک نقاشی امپرسیونیستی بود مثل کارهای کلود مونه. خب چیزهایی هم بود که می شود مفصل و مبسوط ازش انتقاد کرد ولی احساس کلی من از این روایت به شدت مینیمالیستی و جذاب زندگی مدرن سرشار از ستایش است. می دانیددر «کنعان» به گمانم حرف های بیشتری می شد زد یا ایماژ های دیگری می شد ساخت اما خب اجازه ی اکران را ازدست می داد. راستی یک چیز دیگر هم هست ، «کنعان» یک حرف دیگر هم دارد برای حاکمان، هی! ما آن جور که شما می خواهید زندگی نمی کنیم! ( این را با لحن امریکن!!! بخوانید)

October 20, 2008

ساحل خزر

متن یادداشت را حذف کرده ام...

October 03, 2008

خزر و ابرهاش و سایه ها و امواج حالا در پاییز وقتی نسیم ساحلی می آید ، خب راستش دیوانه میکند از زیبایی..... کم میشود که ساعتی بشود و مجالی باشد ومن در سکوت محض ننشینم به تفکر ناب... راستی روزگاری با دوستی در باب خرد محض جدلی داشتم ، خب اینجا که میگویم وقتی یک ساعت بنشینی تماما تجربه اش میکنی... مرا دیگر از خزر گریز و گزیری نیست...

چهل روز گذشت........

متن یادداشت را حذف کرده ام...