May 13, 2009

تکه ای در باب کامو

آنان که خدایان دوستشان دارند ، جوان می میرند. آندره مورورا

حقیقتش بعد از مدت ها دوری از کامو ، پرسش دوستی باعث شد تا کتاب های کامو در کتابخانه ام را که حالا خاک گرفته نگاهی کنم. خب از کامو خوشم نمی آید. یعنی از اکثر نویسندگان اوایل قرن بیستم. بیش از اندازه قطعیت در کارشان هست و انعطاف نیست و به گمانم خیلی خود سانسوری. یک جور هایی زیاد هم بی اطلاع و یک بعدی به نظر می رسند. یعنی واضح است که فیزیک یا شیمی نخوانده اند ، با از ریاضیات و آمار ، بیولوژی در حد شناخت عمومی از جانوران و گیاهان و فیزیو لوژی و آناتومی انسان بی خبرند . البته توقعی هم ندارم که از تحولات بیولوژیک در نیمه دوم قرن بیستم اطلاع داشته باشند، اما وقتی نگاه میکنم همان نویسندگان قرن نوزدهمی یی را میبینم که حالا وقایع سیاسی قرن بیستم را انعکاس می دهند و اندکی ماتریالسم سطحی به علاوه قدریجامعه شناسی و روان شناسی. انگار از جدی ترین دستاورد های علمی آدمیان هم عصرشان خبر ندارند. بگذریم ... در بین کتاب ها « طاعون» را برداشتم با ترجمه «رضا سید حسینی» . در مقدم اش حرفی زده بود راجع به متن « عادل ها» یا همان راستان. گفته بود که: وقتی کامو آن را می نوشت به این می اندیشید که آیا می شود کشت و عادل ماند؟ .... پرسش غریبی بود.... من نمایشنامه خوانی عادل ها را یکبار کارگردانی کرده ام و اجرای فاجعه بار قطب الدین صادقی را از این اجرا در سالن اصلی تئاتر شهر دیده ام. - حداقل بیست دقیقه از اجرا را از فرط ملال آوری خوابم برد، خیلی عمیق-. راستش فکر می کنم متن های کامو را خوب خوانده ام. و فکر می کنم واقعا ً ملال آورند. شاید ایده هایشان را وقتی اولین بار می خوانی جذاب باشد – آنهم به شرطی که آرا فلسفی اگزیستنسیالیست ها را نخوانده باشی و کیه یر که گور و سارتر را- اما خیال می کنم خیلی زود ملال آور می شوند. در بین کارهای کامو افسانه سیزیف کار بدی نیست و طاعون. سقوط و بیگانه که اصلاً جالب نیستند. – بیگانه را اعلم ترجمه کرده بود که خوب نبود و لیلی گلستان ترجمه کرد که افتضاح بود و به تازگی خشایار دیهیمی عزیز ترجمه کرده که این یکی را نخوانده ام - . نمایشنامه هاش هم که اصلاً ایماژ های تئاتریکال ندارند مثل کالیگولا یا عادل ها یا حکومت نظامی. البته « سوء تفاهم» یک استثناء تمام عیار است . با داستانی شوکه کننده و شیوه ی روایتی به شدت تلخ . باید حتمن خواندش. بگذریم. واقعاً در من انگیزه کامو خواندن دیگر نیست.

No comments: